پخش زنده
English عربي
105
-
الف
+

«نیم‌شب»؛ در آستانه انفجار

«نیم‌شب» فیلمی درباره زندگی است، حتی وقتی مرگ درست در کنار آن ایستاده است.

محمدحسین مهدویان از نخستین فیلم‌سازان نسلی است که سینمای ایران را دوباره به تاریخ معاصر و روایت‌های مبتنی بر واقعیت پیوند زد. از «ایستاده در غبار» و بازخوانی چهره‌ای اسطوره‌ای از دفاع مقدس تا «ماجرای نیمروز» و پرداخت سینمایی به یکی از پرتنش‌ترین مقاطع سیاسی دهه شصت، مهدویان همواره فیلم‌سازی بوده که به «امر واقعی» وفادار مانده است؛ حتی اگر این وفاداری گاه به قیمت گل‌درشت شدن پیام یا تضعیف درام تمام شده باشد.

«نیم‌شب» بازگشت مهدویان به سینما پس از چهار سال است؛ فیلمی که بر پایه داستانی واقعی از جنگ دوازده روزه اخیر ساخته شده و روایت خود را نه در خط مقدم، بلکه در دل تهران، حوالی یوسف‌آباد، بنا می‌کند. جایی که یک موشک عمل‌نکرده در نزدیکی بیمارستان حضرت فاطمه (س) فرود می‌آید و با تخلیه دو بیمارستان (حضرت فاطمه و محب) بحرانی انسانی شکل می‌گیرد که فیلم قصد دارد آن را به مثابه رویارویی «زندگی» با «مرگ» تصویر کند.

در کارنامه محمدحسین مهدویان، «نیم‌شب» را می‌توان اثری واکنشی و زمان‌مند دانست؛ فیلمی که نه جاه‌طلبی سیاسی «ماجرای نیمروز» را دارد و نه بازسازی اسطوره‌محور «ایستاده در غبار» را دنبال می‌کند. اگر آثار شاخص پیشین مهدویان بر بازنمایی رخدادهای کلان تاریخ معاصر و شخصیت‌های درگیر قدرت و ایدئولوژی متمرکز بودند، «نیم‌شب» آگاهانه از این مسیر فاصله می‌گیرد و به دل بحرانی انسانی، محدود و شهری می‌زند. این تغییر تمرکز، هم‌زمان با فوریت تولید فیلم معنا پیدا می‌کند؛ اثری که تنها چند ماه پس از جنگ دوازده ‌روزه شکل گرفته و ناگزیر بار شتاب زمانه را با خود حمل می‌کند.

همین فاصله کوتاه میان رخداد واقعی و تبدیل آن به روایت سینمایی، از یک‌سو به فیلم انرژی و حس معاصربودن می‌دهد و از سوی دیگر، محدودیت‌هایی را تحمیل می‌کند که در ساختار اثر نیز قابل ردیابی است. «نیم‌شب» بیش از آنکه حاصل تأملی طولانی‌مدت باشد، تلاشی است برای ثبت فوری یک وضعیت؛ و به همین دلیل، بیش از آنکه بر روایت کلاسیک با نقطه‌عطف‌های پررنگ تکیه کند، به فیلمی موقعیت‌محور بدل می‌شود. تعلیق نه از پیشبرد داستان، بلکه از امتداد یک وضعیت ناپایدار می‌آید و سکانس‌ها اغلب برای مکث و مشاهده طراحی شده‌اند. این انتخاب، در عین آنکه گاه به کش‌آمدن ریتم و گل‌درشت شدن برخی نمادها می‌انجامد، نشان می‌دهد «نیم‌شب» بیش از هر چیز، سندی سینمایی از یک واکنش فوری به بحران است؛ واکنشی که هنوز فاصله‌اش را با زمان حفظ نکرده است.

فیلم با ایده‌ای جذاب آغاز می‌شود، اما خیلی زود در دام یکی از ضعف‌های همیشگی مهدویان می‌افتد: اعتماد بیش از حد به فضاسازی کشدار به جای تعلیق دراماتیک. سکانس-پلان‌ طولانی بررسی میدانی صحنه توسط «مهدی» به جای آنکه تنش را افزایش دهد، فرساینده می‌شود. منطق ساده بحران ایجاب می‌کند هم‌زمان با ایمن‌سازی موشک، تیم‌های دیگر به بررسی میدان بپردازند؛ اما فیلم اصرار دارد همه چیز را معطل یک پرسه‌زنی طولانی کند. در همین سکانس کشدار، دختری جوان در آپارتمانی نیمه‌ویران پیدا می‌شود که در میان آوار ناشی از اصابت موشک، تنها نگرانی‌اش تمرین پیانو است؛ تصویری که بیش از آنکه استعاره‌ای انسانی باشد، تصنعی و تحمیلی به نظر می‌رسد.

با این حال، «نیم‌شب» هرجا از نمایش‌های نمادین فاصله می‌گیرد و به کنش جمعی نزدیک می‌شود، جان می‌گیرد. سکانس تخلیه بیمارستان‌ها و انتقال بیماران به پارک شفق، نمونه‌ای موفق از نمایش همبستگی در بحران است. مقاومت نگهبان پارک و جمله ساده اما درخشان رئیسش - «خونه خودت هم مهمون میاد اینجوری پذیرایی می‌کنی؟» - لحظه‌ای است که فیلم به زبان مردم نزدیک می‌شود، نه به شعار.

گفت‌وگوی مهدی و دکتر درباره بیماران سرطانی، یکی از جدی‌ترین لحظات اخلاقی فیلم است. جایی که مفهوم «اند آف لایف» در برابر اراده زیستن قرار می‌گیرد و فیلم، بی‌واسطه، موضع خود را انتخاب می‌کند: هیچ‌کس حق تعیین پایان زندگی را ندارد. این خط فکری در سکانس تولد نوزادی که نفس نمی‌کشد و تلاش پرستار (زیبا) برای بازگرداندن او به زندگی، به اوج احساسی خود می‌رسد؛ گریه نوزاد در دل بحران، یکی از معدود لحظات عمیقاً تأثیرگذار فیلم است.

فیلم در لایه‌ای زیرپوستی، تعارض همیشگی میان وظیفه عمومی و تعهد خانوادگی را نیز پیش می‌کشد. شخصیت‌ها مدام میان ماندن در صحنه بحران و بازگشت به خانواده معلق‌اند؛ تعلیقی که نه با مونولوگ، بلکه با مکث‌ها، تماس‌های بی‌پاسخ و تصمیم‌های نیمه‌تمام ساخته می‌شود.

نمادپردازی‌های مهدویان اما اغلب دقیق از کار درنیامده‌اند. از سکانس عجیب عمل جراحی در پارک گرفته تا ایستادن جمعی مقابل باد برای جلوگیری از تکان خوردن موشک، فیلم گاه بیش از اندازه به استعاره‌سازی تکیه می‌کند. در مقابل، جزئیات انسانی کوچک مثلاً تماس پدر زیبا و گفتن اینکه «بهت افتخار می‌کنم» یا دیالوگ نگهبان کُرد بیمارستان «کرد جماعت جا خالی نمی‌کنه»، باورپذیرتر و موثرترند.

سکانس خبردار ایستادن نظامیان و ادای احترام به نوزادِ تازه‌ متولد شده، چکیده نگاه فیلم است: زندگی به‌ مثابه مقاومتی خاموش در برابر مرگ‌آفرینی جنگ. حتی هدیه دادن کتاب «خون گوزن» به بیماران نیز تلاشی است برای گره زدن امید، روایت و بقا؛ تلاشی که با وجود نیت انسانی‌اش، گاه بیش از اندازه آگاهانه و تصنعی به نظر می‌رسد.

در نهایت «نیم‌شب» با بازگشت آرام زندگی به روال عادی پایان می‌یابد؛ مرد بی‌خانمانی که مثل شب‌های قبل در اتومبیل پرایدش می‌خوابد، تماس‌های روزمره، آدم‌هایی که دوباره به کارشان برمی‌گردند و ... . فیلم می‌خواهد بگوید بحران می‌گذرد، اما زندگی -بعد از همه زخم‌هایش- ادامه دارد.

فیلم با سکانس پایانی خود -بازگشت مهدی به آغوش خانواده و بر بالین بیمار سرطانی‌اش- نشان می‌دهد که قهرمان مردم بودن، الزاماً به معنای نادیده گرفتن خانواده نیست، بلکه در پذیرش هم‌زمان رنج جمعی و مسئولیت شخصی شکل می‌گیرد.

«نیم‌شب» جزء آثار درجه یک محمدحسین مهدویان محسوب نمی‌شود، اما فیلم قابل‌ تأملی است؛ اثری که بیش از آن که در روایت بحران موفق باشد، در ثبت لحظات انسانیِ حاشیه بحران به چشم می‌آید و شاید همین لحظات را بتوان صادقانه‌ترین بخش سینمای مهدویان قلمداد کرد.

نظر شما
ارسال نظر