فیلم «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی، با محوریت زندگی شهید حسین املاکی جانشین لشکر قدس گیلان، تلاش میکند بخشی از تاریخ دفاع مقدس و نقش این فرمانده در عملیات «نصر۴» را به تصویر بکشد. فیلمی که از جمله آثار حاضر در بخش سودای سیمرغ چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر و محصول بنیاد فرهنگی روایت فتح است و انتظار میرفت گامی رو به جلو در بازنمایی قهرمانان کمتر روایت شده جنگ باشد، اما «جانشین» با وجود سوژه مهم و ظرفیت دراماتیک بالا، در اجرا و روایت دچار لغزشهای جدی است.
فیلم با تصویری تکان دهنده آغاز میشود؛ چهار کرد اعدام شده که بر دار ماندهاند و نگهبانان مسلحی که فضا را سنگین و ملتهب میکنند. افتتاحیهای که نوید یک درام پرتنش و احتمالاً مهیج را میدهد. ورود حسین و ناصر به مأموریت شناسایی و سپس گره خوردن قصه به خانه تیمی مجاهدین در بانه، زمینهای برای یک درام امنیتی ـ جنگی پرکشش فراهم میکند، اما مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم نمیتواند میان خطوط مختلف داستانی تعادل برقرار کند.
خط فرعی مربوط به ناصر، خواهرش و نسبتشان با سازمان مجاهدین خلق، ظرفیت یک کشمکش جدی و تراژیک را دارد. حمله به خانه تیمی و کشته شدن اعضا، فرار خواهر ناصر با عدم واکنش او، و سپس سقوط موتور از پل و مفقود شدن ناصر، همه و همه حوادثی هستند که هرکدامشان میتوانست به اوج تعلیق تبدیل شود. اما پرداخت شتابزده و گاه سطحی، همه این موقعیتها را به فرصتی از دست رفته بدل میکند. سوء ظن به ناصر و کمی بعد کشف جنازه او، به جای آن که کشمکش و ضربه عاطفی عمیقی به دنبال داشته باشد، بیشتر شبیه یک رفع تکلیف روایی جلوه میکند.
بخش مربوط به مجروح شدن حسین، از دست دادن حافظه و بازگشت او به خانه میتوانست بستری برای تعمیق شخصیت باشد. جمله زهرا که میگوید «اگر زهراتو نشناسی، زهرا میمیره» ظرفیت یک بحران عاطفی جدی را دارد، اما این خط و جملات مشابه آن هم به شکل گذرا و بدون بسط کافی رها میشود. سکانس افتادن دختر کوچک حسین به رودخانه که در نهایت منجر به بازگشت حافظه او میشود، بیش از آن که نقطه عطفی دراماتیک باشد، کارکردی ابزاری و سادهانگارانه پیدا میکند.
سکانس گریه مسعود (با بازی امیر آقایی) بر پیکر ناصر زیر باران، از معدود لحظات تاثیرگذار فیلم است؛ جایی که جمله «منتظر حسین بودی؟» و حلالیت طلبیدن «بذار به حساب رفاقت» بالاخره بار عاطفی قصه را عیان میکند. با این حال حتی در این نقطه هم برخی جزئیات ظاهری، مانند استفاده از دندانهای کاملاً سفید و یکدست که بیشتر یادآور ترندهای زیبایی امروز است، از باورپذیری فضا میکاهد و تماشاگر را از دهه شصت بیرون میکشد.
در سطح بازیگری، انتخاب آرمان درویش برای ایفای نقش شهید حسین املاکی قابل تأمل به نظر میرسد. او با وجود تلاش قابل توجه، نتوانسته اقتدار، پیچیدگی و وزن شخصیتی یک جانشین لشکر را به طور کامل منتقل کند. فیزیک او و برخی ناهماهنگیهای گریم، از جمله فقدان جای زخم گردن در بعضی صحنهها، به این ضعف دامن میزند. در مورد شخصیت زهرا نیز طراحی کاراکتر با تصویر زن دهه شصت فاصله دارد؛ نه در پوشش و نه در رفتار، مختصات فرهنگی آن دوره به طور کامل بازسازی نشده است. حتی مسئله بارداری زهرا نیز در برخی صحنهها به لحاظ اجرایی یکدست نیست.
از نظر ریتم، «جانشین» با مشکل جدی مواجه است. فیلم کش دار و کند پیش می رود و ضرباهنگ آن، به ویژه در نیمه میانی، دچار افت محسوس میشود. به نظر میرسد فیلم برای اکران عمومی نیازمند تدوین مجدد و بازنگری در چینش صحنههاست تا تمرکز بیشتری بر خط اصلی داستان و سیر تحولات شخصیتها ایجاد شود.
در نهایت، مشکل اصلی «جانشین» در ناتوانی آن برای روایت منسجم و یکپارچه داستان است. فیلم در تعریف خط اصلی خود سرگردان میماند و نمیتواند تصمیم بگیرد که قرار است بیش از هر چیز یک پرتره شخصیت محور از شهید املاکی باشد، یک درام خانوادگی با محوریت نسبت جنگ و خانه، یا یک تریلر امنیتی درباره نفوذ و خیانت. این تعلیق میان گونهها، به جای آن که به چندلایگی اثر کمک کند، به پراکندگی و از هم گسیختگی آن انجامیده است. فیلم میان درام خانوادگی، تریلر امنیتی و روایت زندگینامهای معلق میماند و هیچکدام را به سرانجامی درخور و قانع کننده نمیرساند.
در نتیجه، نه کشمکش خانوادگی عمق کافی پیدا میکند، نه تعلیق امنیتی به اوج میرسد و نه شخصیت فرمانده به عنوان محور روایت، به درستی ساخته و پرداخته میشود. خرده پیرنگها شکل میگیرند، اما پیش از آن که به نقطه تاثیرگذار برسند، رها میشوند یا با راه حلهایی شتابزده به جمعبندی میرسند. با وجود سوژه مهم و لحظات پراکنده تاثیرگذار، حاصل کار پایینتر از سطح انتظار است؛ اثری که میتوانست تصویری ماندگار، چندوجهی و انسانی از یک فرمانده جنگ ارائه دهد، اما در پرداخت سینمایی، به دلیل ضعف در انسجام روایی و ضرباهنگ، از نفس میافتد و به اثری متوسط تقلیل پیدا میکند.
«جانشین» بیش از آنکه جانشین شایستهای برای آثار موفق این ژانر باشد، یادآور این نکته است که سوژه بزرگ، به تنهایی تضمین کننده بزرگ بودنِ فیلم نیست. تاریخ دفاع مقدس سرشار از شخصیتهایی است که هر کدام ظرفیت خلق یک درام ماندگار را دارند، اما فاصله میان ظرفیت تاریخی و تحقق سینمایی، فاصلهای جدی و تعیین کننده است. آنچه یک فیلم را به روایتی اثرگذار بدل میکند، نه صرفاً اهمیت موضوع، که کیفیت پرداخت، انسجام ساختاری، باورپذیری شخصیتها و دقت در جزئیات اجرایی است.
«جانشین» نشان میدهد که حتی با تکیه بر نام یک فرمانده شناخته شده و عزیمت به برههای حساس از جنگ، اگر روایت به درستی مهندسی نشود و عناصر دراماتیک در جای خود ننشینند، نتیجه نمیتواند همسنگ بزرگی سوژه باشد. فیلم در نهایت بیشتر به فرصتی از دست رفته میماند؛ فرصتی برای ساختن پرترهای عمیق و ماندگار از یک فرمانده که میتوانست هم به حافظه تاریخی وفادار باشد و هم در حافظه سینمایی مخاطب ثبت شود. این تجربه بار دیگر تأکید میکند که سینما، پیش از هر چیز، هنر روایت است؛ و بدون روایت دقیق و سنجیده، حتی بزرگترین قهرمانان نیز بر پرده جان نمیگیرند.