سریال «اغما» به کارگردانی سیروس مقدم از جمله آثار بحثبرانگیز و پرمخاطب تلویزیون در دهه هشتاد است؛ مجموعهای که کوشید در قالب درامی خانوادگی و پزشکی، به مواجهه انسان با وسوسه، ایمان، تردید و مرز باریک میان علم و ماوراء بپردازد. «اغما» تنها یک ملودرام بیمارستانی نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازنمایی کشمکش درونی انسانی که در اوج اعتبار حرفهای، در بزنگاه اخلاقی زندگیاش قرار میگیرد.
در یکسوی داستان، دکتر طاها پژوهان با بازی درخشان امین تارخ قرار دارد؛ جراح برجسته مغز و اعصاب که به دلیل مهارتش در جراحی رزمندگان در سالهای جنگ، به «پنجه طلایی» شهرت یافته است. پژوهان نماد پزشکی متعهد، دقیق و مؤمن به اصول علمی است؛ مردی که سالها بر لبه تیغ جراحی راه رفته و میان مرگ و زندگی بیمارانش داوری کرده است. اما اکنون تقدیر او را در موقعیتی قرار میدهد که هیچ کتاب اخلاق پزشکی پاسخ قطعی برایش ندارد.
در سوی دیگر همسرش مولود، با بازی شیرین بینا، به بیماری حاد مغزی مبتلا شده است. شرایط به گونهای است که تنها جراحی میتواند امیدی برای نجات او باشد. از یک سو عرف و اخلاق حرفهای پزشکی، جراحی نزدیکان درجه یک توسط پزشک را منع میکند؛ چرا که عاطفه میتواند دقت را مخدوش کند. از سوی دیگر، مولود اصرار دارد که فقط همسرش تیغ جراحی را به دست بگیرد. او سالها به مهارت و ایمان طاها باور داشته و اکنون نیز جانش را به همان دستها میسپارد. در این میان، پری با بازی نفیسه روشن، تنها دختر خانواده، مخالف این تصمیم است و بیم دارد که پدرش زیر فشار عاطفی دچار خطا شود.
این گره دراماتیک، نقطه عزیمت سریال است؛ اما «اغما» تنها به همین تعارض بسنده نمیکند. حضور شخصیتی مرموز با بازی حامد کمیلی که در قالب فردی اغواگر و چندلایه ظاهر میشود، بُعدی فراواقعی به داستان میبخشد. او نه صرفاً یک کاراکتر منفی، بلکه تمثیلی از وسوسه و تزلزل درونی است؛ نیرویی که در لحظات ضعف به سراغ انسان میآید و با منطق و استدلال، باورهایش را به چالش میکشد. مواجهه پژوهان با این شخصیت، تقابل عقل و ایمان، علم و امر قدسی را برجسته میکند.
بازی امین تارخ در نقش طاها پژوهان از مهمترین نقاط قوت سریال است. او با تسلطی مثالزدنی، شخصیتی چندوجهی خلق میکند؛ پزشکی مقتدر در اتاق عمل که در خلوت خانه، مردی نگران و شکننده است. نگاههای مردد، مکثهای طولانی و سکوتهای سنگینش، بیش از هر دیالوگی بحران درونی او را عیان میکند. تارخ موفق میشود میان اقتدار بیرونی و تردید درونی تعادل برقرار کند؛ به گونهای که مخاطب همزمان او را تحسین و برایش دلسوزی میکند.
در کنار او، لعیا زنگنه و اسماعیل خلج هر یک در نقشهای مکمل، فضای اجتماعی و خانوادگی داستان را غنا میبخشند. ناصر ممدوح و ایرج نوذری نیز با صدا و حضور خاص خود، بر جدیت و تلخی فضای اثر میافزایند. ترکیب این بازیگران باعث شده «اغما» از سطح یک روایت تکقهرمانه فراتر رود و به تابلویی از روابط انسانی بدل شود.
از منظر ساختاری، سیروس مقدم که پیشتر تجربه ساخت آثار ملودرام اجتماعی را داشته، در «اغما» کوشیده است تعلیق را با مفاهیم دینی درآمیزد. فضای بیمارستان با نورهای سرد و راهروهای طولانی، حس بیپناهی و اضطراب را القا میکند. در مقابل، صحنههای گفتوگوی درونی یا مواجهه با وسوسه، با نورپردازی و قاببندی متفاوت، حالوهوایی رازآلود مییابند. این تمهیدات بصری کمک میکند مخاطب مرز میان واقعیت و ذهنیت را همواره در حال لغزش احساس کند.
یکی از محورهای اصلی سریال، پرسش از حدود اختیار انسان است. آیا طاها پژوهان صرفاً پزشکی است که باید بر اساس پروتکلها تصمیم بگیرد، یا همسری است که باید برای نجات عشق زندگیاش هر خطری را بپذیرد؟ آیا ایمان میتواند جایگزین محاسبه علمی شود؟ یا علم، خود جلوهای از همان ایمان به نظم الهی است؟ «اغما» پاسخهای صریح نمیدهد؛ بلکه مخاطب را در دل تردید رها میکند.
در زمان پخش، سریال به دلیل پرداخت مستقیم به مفهوم شیطان و تجسم آن در قالب انسانی، واکنشهای متفاوتی برانگیخت. برخی آن را جسورانه و نوآورانه دانستند و برخی دیگر نسبت به نمایش چهرهای عینی از امر شیطانی انتقاد داشتند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که «اغما» توانست بحثی عمومی درباره نسبت دین، پزشکی و اخلاق ایجاد کند؛ بحثی که فراتر از قاب تلویزیون رفت.
از نظر ریتم، سریال در بخشهایی دچار کشدار شدن میشود و تکرار برخی موقعیتهای گفتوگومحور ممکن است از ضرباهنگ روایت بکاهد. اما همین مکثها گاه فرصتی برای تعمق فراهم میآورد؛ به ویژه در صحنههایی که پژوهان در خلوت خود با پرسشهای بنیادین دستوپنجه نرم میکند. موسیقی و طراحی صدا نیز در ایجاد حس تعلیق و اضطراب نقش مؤثری دارند و به فضای معنوی اثر عمق میبخشند.
«اغما» در نهایت درباره مرگ نیست؛ درباره انتخاب است. درباره لحظهای که انسان باید میان قانون و عشق، میان ترس و ایمان، یکی را برگزیند. جراحی مغز در اینجا تنها یک عمل پزشکی نیست؛ استعارهای است از تلاش برای شکافتن تاریکی و رسیدن به روشنایی. تیغ جراحی، هم میتواند نجاتبخش باشد و هم ویرانگر؛ همانگونه که تصمیم انسان.
سالها از نخستین پخش «اغما» گذشته، اما این مجموعه همچنان در حافظه جمعی مخاطبان زنده است؛ روایتی از تردید و ایمان که هر بار میتواند خوانشی تازه پیدا کند. این روزها نیز همزمان با ماه مبارک رمضان، بازپخش سریال از شبکه شبکه آیفیلم فرصتی دوباره فراهم کرده تا مخاطبان قدیمی با آن تجدید دیدار کنند و نسل تازهای نیز با جهان پرتعلیق طاها پژوهان آشنا شوند. شاید راز ماندگاری «اغما» در همین باشد: این که پرسشهایش تاریخ مصرف ندارند. هر یک از ما ممکن است در بزنگاهی سرنوشتساز، میان عقل و دل، قانون و عشق، ترس و ایمان قرار بگیریم؛ و درست در همان لحظه است که معنای انتخاب، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد.
(به قلم سیاوش میرزایی برای وبسایت آیفیلم)
بیشتر بخوانید: