پخش زنده
English عربي
23
-
الف
+

«یادآوری»؛ مرگ پایان راه نیست

در این یادداشت، به مجموعه تلویزیونی «یادآوری» ساخته حجت قاسم‌زاده اصل پرداخته‌ایم.

در میان مجموعه‌هایی که طی سال‌های اخیر با محوریت مفاهیم ماورایی، مرگ و بازگشت به زندگی ساخته شده‌اند، سریال «یادآوری» به کارگردانی حجت قاسم‌زاده اصل جایگاهی متفاوت و قابل تأمل دارد. مجموعه‌ای که نه صرفاً بر هیجان ناشی از مواجهه با مرگ تکیه می‌کند و نه می‌خواهد با رمز و رازهای سطحی مخاطب را غافلگیر کند؛ بلکه تلاش می‌کند از دل یک ایده فلسفی و پیچیده، به پرسشی انسانی برسد: اگر انسان فرصتی دوباره برای زندگی پیدا کند، چه چیزی را تغییر خواهد داد؟

سریال «یادآوری» که با نویسندگی رویا غفاری و تهیه‌کنندگی احمد زالی در سال ۱۳۹۲ برای شبکه آی‌فیلم تولید شد، نخستین سریال اختصاصی این شبکه به شمار می‌رفت و توانست خیلی زود به یکی از پربیننده‌ترین آثار اختصاصی آی‌فیلم تبدیل شود. این مجموعه از همان زمان پخش اول، به دلیل فضای متفاوت، روایت چندلایه و حال‌وهوای رازآلودش مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت.

داستان سریال درباره افرادی است که پس از تجربه مرگ، دوباره به زندگی بازمی‌گردند؛ انسان‌هایی که حالا پیوندی نامرئی میان‌شان شکل گرفته و هرکدام با گذشته، گناه‌ها، حسرت‌ها و انتخاب‌های خود روبرو می‌شوند. اما نقطه قوت «یادآوری» در این است که این بازگشت را به یک اتفاق صرفاً فانتزی یا ماورایی تقلیل نمی‌دهد. مرگ در این سریال، بیش از آن که پایان باشد، نوعی آگاهی است؛ یک آگاهی‌ دردناک که شخصیت‌ها را وادار می‌کند به زندگی خود دوباره نگاه کنند.

همین نگاه است که «یادآوری» را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می‌کند. سریال به جای آنکه تنها بر تعلیق داستانی متکی باشد، بر اضطراب وجودی شخصیت‌ها تمرکز می‌کند. آدم‌های این قصه، پس از بازگشت، دیگر همان آدم‌های سابق نیستند. آن‌ها انگار سایه‌ای از مرگ را همیشه با خود حمل می‌کنند. این تجربه، جهان‌بینی‌شان را تغییر داده و باعث شده معنای زندگی، عشق، خانواده، بخشش و حتی زمان برای‌شان دگرگون شود.

فضاسازی سریال نیز در خدمت همین مفهوم قرار دارد. «یادآوری» از آن دست مجموعه‌هایی است که شهر را سرد، خاموش و گاه بی‌روح تصویر می‌کند. قاب‌ها اغلب خاکستری‌اند و نورپردازی، حس تعلیق و بی‌قراری را تشدید می‌کند. این انتخاب‌های بصری، کاملاً هماهنگ با جهان ذهنی شخصیت‌هاست؛ انسان‌هایی که انگار میان مرگ و زندگی معلق مانده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند جای خود را در جهان پیدا کنند.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم سریال، پرهیز آن از پاسخ‌های قطعی است. «یادآوری» نمی‌خواهد همه چیز را توضیح دهد. بسیاری از اتفاقات در هاله‌ای از ابهام باقی می‌مانند و همین مسئله، مخاطب را به مشارکت ذهنی دعوت می‌کند. بیننده ناچار است مدام درباره علت رخدادها، ارتباط شخصیت‌ها و معنای بازگشت آنان فکر کند. شاید به همین دلیل است که این مجموعه حتی سال‌ها پس از پخش نیز همچنان در ذهن بسیاری از مخاطبان باقی مانده است.

در واقع «یادآوری» از آن دسته سریال‌هایی است که تنها هنگام تماشا تمام نمی‌شود؛ بلکه پس از پایان هر قسمت، تازه در ذهن مخاطب ادامه پیدا می‌کند. پرسش‌هایی که سریال مطرح می‌کند، ساده نیستند. آیا انسان پس از مواجهه با مرگ واقعاً تغییر می‌کند؟ آیا فرصت دوباره، الزاماً به رستگاری منتهی می‌شود؟ آیا آدم‌ها می‌توانند از گذشته خود فرار کنند؟ این‌ها همان سوالاتی‌ هستند که سریال بدون آن که مستقیم شعار بدهد، آرام‌ آرام در ذهن مخاطب می‌کارد.

بازی بازیگران نیز در انتقال این حس نقش مهمی دارد. حضور چهره‌هایی چون ثریا قاسمی، امیر آقایی، مهران احمدی، مسعود رایگان، رویا تیموریان، فرهاد قائمیان و روزبه حصاری باعث شده شخصیت‌های سریال باورپذیر و ملموس از کار دربیایند. بازی‌ها اغلب کنترل‌ شده و درونی‌اند؛ درست متناسب با فضای روان‌شناسانه و رازآلود مجموعه. در «یادآوری» کمتر با اغراق‌های معمول آثار تلویزیونی مواجه می‌شویم و همین مسئله به واقعی‌تر شدن جهان سریال کمک کرده است.

از سوی دیگر، موسیقی سریال نیز سهم مهمی در شکل‌گیری اتمسفر اثر دارد. قطعه تیتراژ سریال با صدای رضا یزدانی و همچنین موسیقی متن اثر، حس تعلیق، اندوه و بی‌قراری را تقویت می‌کند. موسیقی در این سریال صرفاً یک عنصر تزئینی نیست؛ بلکه بخشی از روایت است و به فضای ذهنی شخصیت‌ها عمق می‌دهد.

اما شاید مهم‌ترین نقطه قوت «یادآوری»، جسارت آن در ورود به مفاهیمی باشد که معمولاً تلویزیون کمتر سراغ‌شان می‌رود. این سریال درباره مرگ حرف می‌زند، اما مرگ را پایان نمی‌بیند. درباره زندگی سخن می‌گوید، اما آن را ساده و بی‌ دغدغه تصویر نمی‌کند. درباره انسان است؛ انسانی که میان امید و ترس، ایمان و تردید، گذشته و آینده گرفتار شده است.

در دوره‌ای که بسیاری از سریال‌ها تلاش می‌کنند با روایت‌های شتاب‌زده و اتفاقات پی‌درپی مخاطب را سرگرم کنند، «یادآوری» ریتمی آرام‌تر و تأمل‌ برانگیزتر دارد. این آرامش البته ممکن است برای برخی مخاطبان دشوار باشد، اما دقیقاً همین ویژگی است که به سریال هویت می‌دهد. «یادآوری» می‌خواهد مخاطب مکث کند، فکر کند و درگیر شود؛ نه اینکه صرفاً چند ساعت سرگرم بماند.

نکته جالب اینجاست که سریال با وجود فضای فلسفی و پیچیده‌اش، از مخاطب عام فاصله نمی‌گیرد. قصه‌ها همچنان احساسات انسانی را در مرکز خود نگه می‌دارند؛ عشق، خانواده، ترس از دست دادن، حسرت گذشته و امید به جبران. همین پیوند میان تفکر و احساس، باعث شده مجموعه بتواند هم مخاطب جدی‌تر را جذب کند و هم بیننده‌ای را که صرفاً به دنبال یک درام متفاوت تلویزیونی است.

امروز، با گذشت سال‌ها از تولید «یادآوری»، هنوز هم می‌توان این مجموعه را یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های تلویزیون ایران در حوزه درام‌های روان‌شناسانه و معناگرا دانست. سریالی که تلاش کرد از قالب‌های رایج فاصله بگیرد و به سمت جهانی برود که در آن، مرز میان واقعیت و خیال، مرگ و زندگی، خاطره و اکنون بارها جابجا می‌شود.

«یادآوری» بیش از آنکه بخواهد پاسخ بدهد، سوال ایجاد می‌کند. سوالاتی درباره فرصت دوباره، درباره زندگی و درباره انسان؛ انسانی که حتی اگر یک بار دیگر هم به دنیا بازگردد، باز ناچار است با خودش روبرو شود.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

حسن فتحی و جهان پرچالش سریال «زمانه»

تصویر جوانی و عشق در تلویزیون دهه هفتاد

«متهم گریخت»؛ خنده در دل تلخی مهاجرت

نظر شما
ارسال نظر