پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
45
-
الف
+

آچارهایی که جنگ را پیش بردند

«تانک‌خورها» از مردانی می‌گوید که بدون حضور در خط مقدم جبهه، بار جنگ را به دوش کشیدند.

«تانک‌خورها» از معدود سریال‌های دفاع مقدس است که به‌ جای تمرکز بر خط مقدم، دوربین خود را به پشت جبهه می‌برد و نقش استادکاران، مکانیک‌ها و نیروهای فنی را در روزهای دشوار جنگ روایت می‌کند. همین زاویه دید متفاوت، بهانه‌ای شد تا در این یادداشت، از قهرمانانی بگوییم که سهم‌شان در مقاومت، کمتر از رزمندگان نبوده، اما نام‌شان کمتر در روایت‌های رسمی جنگ شنیده شده است.

جنگ را معمولاً با صدای گلوله، انفجار، خاکریز و میدان مین به یاد می‌آوریم. حافظه جمعی ما، قهرمان جنگ را اغلب رزمنده‌ای می‌بیند که اسلحه به دست گرفته و در خط مقدم ایستاده است. اما هر جنگی، گذشته از خط آتش، به ارتشی از آدم‌های گمنام نیاز دارد؛ کسانی که شاید هرگز ماشه‌ای نکشند، اما اگر دست از کار بکشند، هیچ اسلحه‌ای شلیک نخواهد شد و هیچ خودرویی به مقصد نمی‌رسد. «تانک‌خورها» دقیقاً به سراغ همین جهان کمتر دیده‌شده رفته است؛ جهانی که در آن آچار، دستگاه تراش و قطعات فرسوده، به اندازه تفنگ و خمپاره اهمیت پیدا می‌کنند.

هاشم شخصیت اصلی سریال، یک قهرمان از جنس آدم‌های معمولی است. او فرمانده نظامی نیست، قهرمانی افسانه‌ای هم نیست؛ مکانیکی است که در تعمیرگاهی در مشهد، همراه برادر و شاگردش کار می‌کند. اما آغاز جنگ، معنای «معمولی بودن» را تغییر می‌دهد. جنگ، آدم‌ها را از دل زندگی روزمره بیرون می‌کشد و از آن‌ها می‌خواهد نقشی بزرگ‌تر از گذشته بر عهده بگیرند. هاشم نیز درست در چنین نقطه‌ای قرار می‌گیرد؛ جایی که مهارت فنی دیگر فقط وسیله امرار معاش نیست، بلکه می‌تواند سرنوشت یک عملیات یا جان چند رزمنده را تغییر دهد.

شاید مهم‌ترین ویژگی «تانک‌خورها» همین باشد که جنگ را نه از دریچه سنگر، بلکه از پنجره یک تعمیرگاه روایت می‌کند. این زاویه دید، یادآور این حقیقت است که دفاع مقدس فقط در جبهه‌ها شکل نگرفت. هزاران نفر در کارخانه‌ها، کارگاه‌ها، تعمیرگاه‌ها، انبارها و خطوط حمل‌ و نقل، بدون اینکه نام‌شان در گزارش عملیات ثبت شود، بخشی از مقاومت ملی بودند. جنگ، تنها با شجاعت پیش نمی‌رود؛ به تخصص، ابتکار و پشتکار نیز نیاز دارد.

تماشای «تانک‌خورها» برای بسیاری از مخاطبان، ناخواسته خاطره مردی را زنده می‌کند که سال‌ها با لقب «عباس دست‌طلا» شناخته می‌شد. عباس علی باقری، مکانیکی بود که در سال‌های دفاع مقدس، با خلاقیت و تجربه خود، خودروها و تجهیزات آسیب‌دیده را دوباره به چرخه عملیات بازمی‌گرداند. روایت زندگی او بعدها در کتاب «عباس دست‌طلا» منتشر شد و نشان داد که گاهی یک مکانیک، می‌تواند به اندازه یک فرمانده در سرنوشت جنگ اثرگذار باشد.

البته «تانک‌خورها» روایت زندگی عباس دست‌طلا نیست؛ اما در همان اقلیم انسانی قدم می‌زند. اقلیمی که در آن، ارزش آدم‌ها نه به درجه نظامی، بلکه به میزان مسئولیت‌پذیری و توانایی‌شان در حل بحران‌ها سنجیده می‌شود. هاشم نماینده کسانی است که شاید نام‌شان در کتاب‌های تاریخ نیاید، اما اگر او و امثال او نبودند، بسیاری از روایت‌های قهرمانان‌ جنگ نیز شکل نمی‌گرفت.

یکی از نقاط قوت چنین آثاری، فاصله گرفتن از تصویر کلیشه‌ای قهرمان است. در بسیاری از آثار جنگی، قهرمان کسی است که در میدان نبرد، شجاعتش را ثابت می‌کند. اما «تانک‌خورها» یادآوری می‌کند که گاهی بزرگ‌ترین شجاعت، ماندن و کار کردن است؛ اینکه زیر فشار کمبود امکانات، تحریم قطعات، فرسودگی تجهیزات و اضطراب روزهای جنگ، همچنان راهی برای ادامه پیدا کنی. این همان روحیه‌ای است که در سال‌های دفاع مقدس بارها از آن با عنوان «ما می‌توانیم» یاد شده است؛ روحیه‌ای که در دل دشواری‌ها، راهی برای ادامه می‌یابد و محدودیت را به خلاقیت بدل می‌کند.

در این میان، تعمیرگاه فقط یک لوکیشن نیست؛ استعاره‌ای از جامعه‌ای است که تلاش می‌کند خود را از زیر آوار بحران بیرون بکشد. هر قطعه‌ای که دوباره جان می‌گیرد، نمادی از امید است و هر خودرویی که دوباره به حرکت درمی‌آید، نشانه‌ای از استمرار زندگی. به همین دلیل، «تانک‌خورها» صرفاً درباره تعمیر ماشین‌ها نیست؛ درباره ترمیم امید در روزگاری است که همه چیز بوی ویرانی می‌دهد.

شاید یکی از مهم‌ترین کارکردهای این سریال، یادآوری سهم آدم‌های عادی در تاریخ باشد. تاریخ، معمولاً نام فرماندهان و سیاستمداران را ثبت می‌کند، اما کمتر از مکانیک‌ها، رانندگان، جوشکارها، تراشکارها و کارگرانی می‌گوید که در سکوت، بار سنگین جنگ را بر دوش کشیدند. این خلأ، فقط مربوط به تاریخ‌نگاری نیست؛ در سینما و تلویزیون نیز کمتر به چنین شخصیت‌هایی پرداخته شده است. از این منظر، «تانک‌خورها» می‌تواند تلاشی برای گسترش دامنه روایت‌های دفاع مقدس باشد؛ روایتی که قهرمانش، پیش از آنکه رزمنده باشد، یک استادکار است.

شاید امروز، در فاصله چند دهه از پایان جنگ، بیش از هر زمان دیگری به چنین روایت‌هایی نیاز داشته باشیم. نه برای آن که صرفاً گذشته را مرور کنیم، بلکه برای فهمیدن این نکته که مقاومت، فقط در میدان نبرد معنا پیدا نمی‌کند. هر جامعه‌ای در روزهای دشوار، به آدم‌هایی نیاز دارد که بتوانند از دل کمبودها، راه‌ حل خلق کنند؛ کسانی که به جای تسلیم شدن، دست به آچار می‌شوند.

«تانک‌خورها» اگر بتواند این تصویر را در ذهن مخاطب تثبیت کند، به هدفی فراتر از سرگرمی رسیده است. این سریال یادآوری می‌کند که تاریخ را فقط کسانی نساختند که اسلحه به دست گرفتند؛ گاهی کسانی که آچار به دست بودند نیز، به همان اندازه در ساختن تاریخ سهم داشتند. به همین دلیل است که هنگام تماشای هاشم، ناخودآگاه به یاد عباس دست‌طلا و صدها استادکار گمنام دیگری می‌افتیم که نام‌شان کمتر شنیده شده، اما رد دست‌های‌شان هنوز بر پیکر تاریخ این سرزمین باقی مانده است.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (۱)

«یادآوری»؛ مرگ پایان راه نیست

حسن فتحی و جهان پرچالش سریال «زمانه»

نظر شما
ارسال نظر