پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
10092
-
الف
+

من پگاه آهنگرانی، یک مستند سازم

پگاه آهنگرانی در خصوص حضورش در جشنواره سینماحقیقت با آی‎فیلم گفت‎وگو کرد.

با گذشت این سال‎ها او هنوز همان دختری با کفش‎های کتانی است. دختری جسور، گاهی اوقات لجباز و عاشق قدم گذاشتن در مسیر تجربه‎های تازه. نسبت به سال‌های گذشته برای حضور مقابل دوربین سختگیرتر شده اما به راحتی در پشت دوربین فیلم‎ها حضور پیدا می‎کند. به گفته خودش دنیای پشت دوربین برایش جذابیت بیشتری دارد. پگاه آهنگرانی در دهمین دوره برگزاری جشنواره بین‎المللی «سینماحقیقت» با مستندی به نام «مردان ارباب جمشید» حضور داشت. مستندی که حکایت از تلاش او برای ساخت آثار جدی در سینمای ایران دارد. در روزهای برگزاری این جشنواره مجالی دست داد تا با پگاه آهنگرانی در مورد ساخت این مستند و دغدغه این روزهایش به گفت‌وگو بنشینیم. 

در سال‎های گذشته تجربه ساخت یکی دو فیلم مستند را داشتید اما این بار با ساخت مستند «مردان ارباب جمشید» و حضور در جشنواره سینماحقیقت، بخش فیلمسازی شما وجه  مهمتری به خود گرفته است. جرقه ساخت این مستند از کجا شکل گرفت؟

ساخت مستند «مردان ارباب جمشید» مدیون حضور من در دنیای روزنامه‌نگاری است. داستان این مستند در مورد هنروران عاشق سینماست، همان‎هایی که ما سال‎ها با نام سیاهی لشگر می‎شناختیم. سال‎ها این افراد را در پشت صحنه فیلم‎های سینمایی می‎دیدم و از دوران کودکی با این افراد آشنا بودم. اینها و تلاششان برای بازیگری و از همه مهمتر عشقشان به سینما برای من بسیار جذاب بوده و هست و همیشه برخورد با آنها  قلب من را به تپش وا می‌دارد. زمانی تصمیم گرفتم به همراه درنا مدنی، که از دوستان دوران کودکی من است، مقاله‎ای برای یک روزنامه بنویسم، این مقاله نوشته شد اما آن روزنامه در همان ابتدای امر توقیف شد و این مقاله هرگز چاپ نشد. تعدادی از همکارانم به من گفتند سوژه خوبی است و ما می‎خواهیم در این مورد مستند بسازیم. من گفتم نه! خودم مستند می‎سازم (با خنده)؛ یک ماه بعد به همراه درنا به قهوه خانه ارباب جمشید که پاتوق این افراد بود رفتیم و از همان روز اول ساخت این مستند شروع شد.

به دلیل حضور در یک خانواده هنرمند از کودکی با جماعت هنرور یا همان سیاهی لشگر خودمان آشنا بودید، این مستند چه حرف‎های تازه‎ای برای شما داشت؟ اصلا چه‎قدر نگاه شما به زندگی این افراد تغییر کرد؟

باور کنید هنروران، این عاشقان راستین سینما، هر روز که می‎گذشت بیشتر ما را شگفت زده می‎کردند و هر روز داستان جدیدی برایمان خلق می‎کردند. گاهی غرق در طنازی‎هایشان می‎شدم و خیلی اوقات مبهوت خاطراتشان. همه اینها کار تولید مستند را برای ما سخت‎تر می‎کرد چون نمی‎دانستیم با این همه جذابیت و حرف ناگفته به کدام بخش زندگی این آدم‎ها بپردازیم. من معتقدم سرگذشت اینها پتانسیل بسیار بالایی برای پرداخت در سینما دارد و از زندگی‎شان می‎توان حداقل 10 فیلم مستند دیگر ساخت. شاید خودم هم دوباره در اینباره مستندی بسازم... شاید... نمی دانم...

زمانی که ساخت مستند «مردان ارباب جمشید» را شروع کردید می‎خواستید تلنگری به جامعه سینمایی وارد کنید یا فقط تلاش کردید برشی از زندگی این عاشقان سینما را پیش چشم مخاطب قرار دهید؟

این گروه یک ویژگی مهم دارد، فقط به حضور در پشت صحنه فیلم‎ها و مثلا عکس گرفتن با بازیگران سینما راضی نمی‎شوند؛ برای رسیدن به عشقشان یعنی بازیگری فیلمسازی می‎کنند. این ده نفر هنرور که مستند من راجع به آنهاست، از سال 1357 در حال فیلم ساختن هستند. با یک دوربین ساده و معمولی تا به حال 30 فیلم 90 دقیقه‎ای ساخته‎اند. باور می‎کنید؟ برایشان مهم نیست که این فیلم‎ها اکران نمی‎شود یا دیده نمی‎شود، آرزوی بازیگری دارند و با این کار در حال لذت بردن از بازیگری هستند. کنار هم جمع می‎شوند، به یک سوژه فکر می‎کنند، در ذهنشان دیالوگ می‎سازند، نقش‎ها را تقسیم می‎کنند و با تمام وجود بازی می‎کنند و فیلم می‎سازند. هدف من تلنگر زدن به جامعه سینمایی نبوده چون مشخص است که این افراد نمی‎توانند وارد بدنه اصلی سینما شوند؛ آنچه برای ما مهم بود لذت بردن این شیفتگان بازیگری از کارشان بود. عشق اینها به سینما غیر قابل توصیف است.

فکر می‎کنید چه سرنوشتی در انتظار فیلم‎هایی است که هنروران ارباب جمشید ساخته‌اند؟ خاک خوردن و...

هیچ... دیده شدنی در کار نیست... به قول یکی از هنروران به هرکسی نمایش دادیم ساعت‎ها خندیده، همین! خندیده‎اند و تمام. من همه این فیلم‎ها را دیده‎ام و خُب باید اعتراف کرد که این فیلم‎ها به لحاظ فنی شرایط نمایش عمومی را ندارد، اما در پس این ساخته‎ها سال‎ها عشق به سینما موج می‎زند.

شاید برای مخاطبان شما عشق روزافزون این افراد به سینما باورپذیر نباشد، علیرغم همه ناملایمات... حقوق کم، آینده نامعلوم، مشکلات بیکاری، و نادیده انگاشته شدن...

نه اصلا... علاقه این افراد واقعا غبطه برانگیز است. باور می‎کنید من در تمام مدت ساخت مستند به خودم می‎گفتم ای‎کاش من هم مثل اینها عاشق کارم بودم. مثل کودکی که برای هر کاری بسیار شوق و ذوق دارد، دنیای این هنروران هم سرشار از احساسات پاک و پر از علاقه است. آنها عاشق کارشان هستند. وقتی کار می‎کنند همه‎چیز را به دست فراموشی می‎سپارند، انگار هیچ مشکلی ندارند، عشق به سینما همه مشکلات را در نظر آنها کوچک و حقیر کرده است.

پگاه آهنگرانی به نظر می‎رسد به تجربیات تازه و جدید و گاهی سخت علاقمند است. بازیگری می‎کند، مستند می‎سازد، تدوین می‎کند، حتی این روزها کافه‎ای دارد که در آنجا هم مشغول کار است. این تجربه کردن‎ها تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؟

هر وقت ایده‎ای یا موضوعی در ذهنم شکل می‎گیرد حتما برای به دست آوردنش تلاش می‎کنم و هر سختی را به جان می‎خرم. خیلی‎ها می‎گویند چرا بازیگران همه کار می‎کنند. مثلا آواز می‎خوانند، نمایشگاه برپا می‎کنند، عکاسی می‎کنند و...؛ واقعیت این است که بازیگران شاید تنها چهار ماه در سال کار کنند و بقیه سال را باید به گونه دیگری بگذراند، مثل بقیه مردم که کارهای متفاوتی انجام می‎دهند. اما خُب طبیعی است بازیگران بیشتر در معرض قضاوت و دیده شدن هستند. روزی با خودم فکر می‎کردم که چرا مکانی در تهران نیست که من به راحتی بروم فیلم ببینم و با دوستانم صحبت کنم، قهوه‎ای بخورم و حتی مطالعه کنم. همان زمان تصمیم گرفتم این ایده را اجرایی کنم. باور کنید خودم هم ترسیده بودم، به نظر خیلی‎ها  غیر ممکن می‎آمد. من نه سرمایه داشتم و نه اصلا بلد بودم؛ ولی جنگیدم... با تمام توانم با هزار و یک مشکل مقابله کردم و نتیجه‎اش شد یک فضای فرهنگی به نام کافه آپ–آرتمان! برای فیلم دیدن و گالری گردی و گپ زدن و... صادقانه بگویم حرف‎های دیگران برایم اهمیتی ندارد. کاری که دوست داشته باشم انجام می‎دهم .

از میان تمام این تجربیات ریز و درشت و گاهی سخت و آسان کدامیک برای پگاه آهنگرانی جذابتر و مهمتر است؟

به نظرم مستندسازی. من اصولاً وقتی مستند می‎سازم احساس رضایت بیشتری دارم. حتی بیشتر از زمانی که بازیگری می‎کنم. در بازیگری، من حرف خاصی ندارم و بر اساس نظر کارگردان پیش می‎روم؛ اما زمان فیلمسازی دنیای خودم را دارم و آنچه دوست دارم ترسیم می‎کنم، این بخش برایم دوست داشتنی‎تر و مهمتر است.

به نظر می‎رسد برای اثبات خودتان بسیار تلاش کرده‎اید. حالا و بعد از سپری کردن تجربه‌های متفاوت، هنوز هم به چشم دختر کارگردان و تهیه‎کننده سینما (منیژه حکمت) به شما نگاه می‎شود یا پگاه آهنگرانی به عنوان یک شخصیت مستقل سینمایی جا افتاده؟

حقیقت این است که اول من معروف شدم بعد مادرم! اصلا دلیل معروفیت مادرم من بودم (خنده)؛ اما با وجود احترام فراوان برای مادرم باید بگویم در بسیاری زمینه‎ها با او اختلاف نظر دارم. از 13 و یا 14 سالگی و از زمانی که خودم را شناختم تصمیم گرفتم بر اساس نظریات خودم زندگی کنم و خُب مادرم در بسیاری موارد موافق کارهای من نبود و حتی نیست. اما معتقدم این اتفاق جزو الزامات رابطه مادر فرزندی است؛ به همین دلیل از زمان  ورود به این حرفه کاملا مستقل عمل کردم و کمتر کسی از من به عنوان دختر منیژه حکمت یاد می‎کند. هنوز هم خیلی از مردم نمی‎دانند من فرزند یک سینماگر هستم. این استقلال برایم بسیار با ارزش است.

دغدغه این روزهای پگاه آهنگرانی چیست؟

در فیلم جدید مازیار میری با نام «سارا و آیدا» بازی کردم که به تازگی بازی من در فیلم تمام شده و برای من تجربه خوب و دلگرم کننده‎ای بود ولی روزهای بسیار شلوغی دارم. بلند پروازی عجیبی در من است که گاهی آزار دهنده هم می‎شود. همیشه فکر می‎کردم وقتی سنم بالا می‎رود به آرامش می‎رسم اما بلند پروازی‎ها و رویاهای من بیشتر شده و همه اینها کمی من را عصبی می‎کند. احساس نرسیدن به آنچه که می‎خواهم برایم آزار دهنده شده، در مجموع این روزها بیشتر از قبل کلافه و ناراضی هستم.

با وجود این آشفتگی ذهنی، به ساخت مستند جدید فکر می‎کنید؟

اتفاقا این روزها درگیر ساخت مستندی هستم که در مرحله مونتاژ است. مستندی که به وقایع خانه سینما در سال‎های تعطیلی می‎پردازد. مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی تهیه کننده این کار است و فکر می‎کنم کار بدی از آب در نیامده باشد. اگر جشنواره حقیقت این کار را بپذیرد، سال آینده برای دومین بار در جشنواره سینماحقیقت حاضر می‎شوم.

*مصاحبه‌کننده: غزل نهانی برای وبسایت آی‌فیلم (آذر 1395)

نظر شما
ارسال نظر
سیما

مصاحبه خوبی بود.. ممنون

علی

لطفا فیلم هاشون رو پخش کنید مثل راه آبی ابریشم.. ایشان در این فیلم خوب بازی کردند

حمید

من خیلی دلم میخواد مستند ایشون رو ببینم...

الهه

مصاحبه خیلی خوبی بود و صمیمانه..ممنونم از شما