پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
9946
-
الف
+

غلامحسین لطفی، آئینه تمام نمای دهه شصت

غلامحسین لطفی در خصوص مجموعه تلویزیونی «آئینه» با آی‎فیلم گفت‎وگو کرد.

مجموعه «آئینه» را خیلی‎ها هنوز به خاطر دارند، سریالی که در فضای دهه شصت و روزهای دشوار جنگ و تحریم و تنگناهای اقتصادی، بهانه دورهمی خانواده‎ها بود. هنوز شیرینی خاطرات آن روزها زیر زبان خیلی‎ها مانده، سال‎هایی که همه چیز ساده و بی آلایش بود...

بعدها متوجه شدیم خاطره‎ ساز کودکی‌های‎مان، همان بازیگر بذله‎گو وشوخ‎طبع فیلم‎ها و سریال‎هایی چون «جیب‎برها به بهشت نمی‎روند»، «پرده آخر»، «خانه به دوش» و... است. مردی که این روزها خسته از ناسپاسی‎ها به شهر آبا و اجدادی‎اش قزوین، پناه برده. اوقاتش را با خواندن کتاب و نوشتن فیلمنامه سپری می‎کند. گه‎گاهی به قهوه‎خانه می‎رود و تنهایی‎اش را در جمع دوستان به دست فراموشی می‎سپارد. او مدت‎هاست از ته دل نمی‎خندد، به قول خودش خنده‎هایش برای شادی دل مردمی است که به دیدن چهره بشاش او عادت کرده‎اند...

استقبال مخاطبان از پخش مجدد مجموعه تلویزیونی «آئینه» بهانه‎ای شد برای نشستن پای درد دل‎های «غلامحسین لطفی» و مرور خاطراتمان از سریال «آئینه»...

سریال «آئینه» با گذشت سه دهه هنوز هم حرف‎های زیادی برای مخاطب دارد، یکی از دلایل مهم موفقیت و اقبال مردم به این مجموعه پرداختن به مشکلات مهم و همه‎گیر در خانواده‎های ایرانی بود. آیا شما هم برای ساخت این مجموعه به قول امروزی‎ها اتاق  فکری داشتید؟

چند سال است که واژه اتاق فکر مد شده... اتاق فکر مجموعه «آئینه» خلاصه شده در غلامحسین لطفی! شاید فکر کنید از خودم تعریف می‎کنم، اما نه! همه سوژه‎ها و موضوعات پیشنهاد خودم بود، کسی برای کار در حوزه اجتماعی پیش قدم نمی‎شد، ذکر خاطره‎ای در این مورد خالی از لطف نیست، همان سال‎ها طرحی به دفتر گروه معارف اسلامی فرستاده شد،  طرح ده دقیقه‎ای با نام زشت و زیبا. به هر فردی طرح ارائه شد از ساختش سر باز زد تا رسید به دست من. وقتی خواندم احساس کردم جای کار دارد و می‎توان از دل این طرح مجموعه‎ای خوب ساخت. کار را برای زمان 45 دقیقه کامل کردم، البته تصویب طرح با مشکلات فراوان انجام شد. از همان زمان سوژه‎ها را به نویسندگان می‎دادم، آنها می‎نوشتند و من بازنویسی می‎کردم. جامعه و معضلاتش را می‎شناختم، به خصوص در آن سال‌ها یعنی دهه 60، جنگ تازه شروع شده بود و جامعه التهاب داشت، مردم سرگرمی نداشتند و «آئینه» اولین سریال خانوادگی تلویزیون بعد از انقلاب بود. سریالی که مردم خانوادگی نگاه می‎کردند، جالب بود که از دل همین سوژ ه‎ها مرحوم شاپور قریب چند فیلم پر فروش ساخت.

ظاهراً با گذشت این سال‎ها مشکلات خانوادگی در لایه‎های مختلف جامعه به قوت خود باقی ماند، شاید دلیل استقبال دوباره از سریال «آئینه» همین دردهای مشترک باشد...

همینطور است، صد درصد با شما موافقم! البته مشکلات چندین برابر شده است. حالا وجود تکنولوژی‎های عجیب و غریب را هم اضافه کنید، کلی دردسر درست کرده... در همین سریال «آئینه» یکی دو قسمت به مشکلات آپارتمان‎ نشینی پرداختیم. خاطرم هست داستان یک قسمت پرورش مرغ و خروس در آپارتمان بود! زنده‎یادان جواد خدادادی و مهین شهابی با هنرنمایی خود معضلات ناشی از بی‎توجهی به حقوق دیگران و رعایت نکردن حال همسایه‎ها را به زیبایی به تصویر کشیدند، حالا که آپارتمان نشینی همه‎گیر شده این دست مشکلات کمتر شده؟ معضل آپارتمان نشینی نداریم؟ باید اعتراف کرد که نه تنها حل نشده بلکه پیجیده‎تر و عمیق‎تر شده، روابط همسایگی و حُسن همجواری از بین رفته. حالا احترام‌ها ظاهری‎است، همسایه‎ها از احوال هم بی‌خبر هستند.

ارتباط شما به عنوان کارگردان سریال با مخاطبان‎تان چطور بود؟ بازخوردی از مردم دریافت می‎کردید؟

بسیار و فراوان... نکته اول اینکه مردم با شخصیت‌های مجموعه «آئینه» همذات‎پنداری می‌‎کردند. مثلا خانم خانه با مهین شهابی یا پدر خانواده با اسماعیل محرابی و...، برای مردم جالب بود که در خانواده خودشان چشم و هم‎چشمی می‎دیدند و در این سریال هم به این مشکل اشاره می‎شد. باور کنید ما هر روز چندین گونی نامه از مردم دریافت می‎کردیم! اتفاقا بعضی اوقات سوژه ساخت قسمت بعد از همین نامه‎ها پیدا می‎شد.

چند گونی؟! فرصت مطالعه این همه نامه را داشتید؟

(با خنده) بله در گونی برای ما نامه می‎آوردند و من همه نامه‎ها را می‎خواندم؛ البته بعضی مشکلات و درد دل‎ها طوری بود که ما امکان پرداختن به آنها را نداشتیم، مثلا مشکلات زناشویی را مطرح می‎کردند و کمک می‎خواستند، کاری برای این‎جور مخاطبان نمی‌توانستم انجام بدهم آن هم در فضای انقلابی و پُرشور دهه 60، با این حال مشکلات را یادداشت و سعی می‎کردم در حد توان در متن‎ها استفاده کنم.

شما گفتید جامعه شناس خوبی هستید، چه طور این شناخت دقیق در شما شکل گرفت؟

دوستی از من پرسید تو که زن و بچه نداری چه طور از مشکلات خانواده‎ها خبر داری؟ در پاسخش این ضرب المثل زیبا را شاهد آوردم؛ "نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم" (با خنده) ولی جدای از شوخی، من در این جامعه زندگی می‎کنم و مهمتر از همه این‎ها نوع نگاه من به هنر است که بسیار جدی است. در سال‎های حضورم در دانشکده هنرهای زیبا، زیاد به پارک‎ها می‎رفتم و با مردم صحبت می‎کردم، از مردم فیلم و عکس تهیه می‎کردم، به رفتارها و چهره مردم دقت می‎کردم چون می‎خواستم در مورد جامعه بیشتر بدانم و مردم را کامل‌تر بشناسم. همین الان می‎توانم برای بازنشسته‎ها صد قسمت سریال بسازم چون تحقیقات کاملی انجام دادم، اما متاسفانه کسی ما را تحویل نمی‎گیرد! در خیابان بی‎تفاوت رد نمی‎شوم و ساعت‎ها روابط مردم را نگاه می‎کنم، رفتار مردم در اتوبوس و تاکسی را بررسی می‎کنم. من از جوانی عاشق این بودم که مردم را بشناسم، هنوز هم این کار را انجام می‎دهم اما چه فایده...

بعد از ساخت سریال «آئینه»، با اینکه سریال به شدت دیده شد، تا سال‎ها بی‎کار بودم اما بدون وقفه می‎نوشتم و تحقیق می کردم؛ می‎دانم که همه این‎ها بعد از مرگم دیده خواهد شد.

برای هنرمندی مثل شما که حتی تلخی‎های جامعه را با امیدواری برای بهبود اوضاع به تصویر کشیده این ناامیدی سزاوار نیست...

از واقعیت نمی‎توان گریخت! بیشتر از این افسوس می‎خورم که می‎دانم بعد از مرگ من آقایان به این خانه خواهند آمد و فیلمنامه‎ها و سناریوها را خواهند دید و آن زمان از من به عنوان فرهیخته گرامی یاد می‎کنند، ولی دیگر فایده‎ای ندارد. من در حال حاضر در اوج پختگی و آمادگی هستم اما...

مردم مرا با لبخند و شادی به یاد می‎آورند، اما حالا این لبخند اگرچه هنوز هم هست اما دیگر عمق ندارد و کاملا ظاهری است. من با مردم رابطه خوبی دارم و مردم دوست دارند من را بدون لبخند نبینند. لبخند این روزهای من برای شادی دل مردم است.

جوانترها شما را با کارهایی که در حوزه طنز انجام داده‎اید بیشتر می‎شناسند، حال آنکه کارهای نخست شما به‎ویژه سریال «آئینه» یک کار جدی بود که برخی اوقات در بیان معضلات، تلخی‎هایی هم داشت؛ این تغییر مسیر چطور اتفاق افتاد؟

بله، متاسفانه همینطور است! دوست نداشتم با کار طنز معرفی شوم اما در مملکت با هر کاری که دیده شوی تا پایان فعالیت هنری همان نقش به تو پیشنهاد می ‏شود. وقتی مجموعه طنز بازی می‎کنی مدام به تو رُل طنز پیشنهاد می‎شود. من اسیر همین گرداب شدم اما با شناخت پیش رفتم و همانطور که درام را کاملا می‎شناسم، شناخت جامعی هم از طنز دارم. کار طنز اتفاقاً گهگاه گزش‎ها و اشاره‎هایی دارد که با زبان معمولی سخت بیان می‎شود.

هیچ وقت به این فکر نیفتادید که مجموعه‎ای مثل سریال «آئینه» اما این بار با نگاهی به مشکلات خانواده‎های امروزی بسازید؟

متاسفانه مشکلات امروز جامعه ما فراوان است. فکر می‎کنم برای پرداختن به معضلات اجتماعی صراحت لازم است، مطمئن نیستم مسئولان ما الآن این سعه صدر را داشته باشند. جامعه پوست انداخته؛ خاطرم هست اوایل انقلاب اگر کسی 5 قرص نان داشت دَرِ خانه همسایه‎ها را می‌زد و نان را می‎داد تا بقیه هم داشته باشند، اما الان از حال همسایه دیوار به دیوار خود بی‎خبریم. من سال‎ها طرح‎های مختلفی به صداوسیما ارائه کردم اما جوابی از کسی نگرفتم.

برگردیم به سریال «آئینه» و سال‌های دهه شصت و یکی از نقاط قوت کار شما که بازی‌های خوب بازیگران سریال بود، این هنرمندان را که خیلی‌هایشان با کار شما به عالم هنر معرفی شدند، چطور گرد هم جمع کردید؟

در اداره تئاتر کارگردان بودم و همان‎جا با هنرمندانی مثل مهین شهابی و اسماعیل محرابی و تعدادی دیگر از بازیگران آشنایی داشتم. حتی گوهر خیراندیش هم زمانی که به تهران آمد برای اولین بار در این سریال مقابل دوربین تلویزیون رفت. من تلاش کردم هر هنرمندی را که به نقش‎های ما مرتبط است برای بازی دعوت کنم. از هنرمندان حرفه‎ای چون خانم شهابی و آقای خدادادی تا جوان‎هایی مثل مرجانه گلچین و آشا محرابی که با بازی در این کار شناخته شدند.

از آنجایی که بیشتر بازیگران این مجموعه از اهالی تئاتر بودند جلسات دورخوانی هم داشتید؟

بله، چه اشاره خوبی! ما هر چهار روز یک قسمت ضبط می‎کردیم و روز اول به صورت کامل دورخوانی داشتیم. جالب بود که تمام قسمت‎های این مجموعه در یک آپارتمان ضبط شد و با نوآوری تلاش کردیم بیننده متوجه نشود.

بعد از آسیب دیدگی که سر صحنه یک سریال داشتید و مدت زیادی شما را خانه نشین کرد، شنیدیم که برای بازی در یک فیلم از شما دعوت شد، از کار جدید برای مخاطبان ما بگویید...

به دلیل شکستگی پا مدت زیادی بیکار بودم اما قرار شده تا در فیلم سینمایی فریدون جیرانی  از دوستان قدیمی و با معرفتم به نام «خفگی» بازی کنم. شاید باور نکنید زمانی که سر صحنه پایم شکست، هیچ‎کس حتی همکارانم در آن کار حالی از من نپرسید!

*مصاحبه‌کننده: غزل نهانی برای وبسایت آی‌فیلم (آذر 1395)

نظر شما
ارسال نظر
سعیده

آقای لطفی بازیگر بسیار خوبی هستند و من نمی دونستم ایشان آئینه را کارگردانی کردند. سریال آئینه یکی از بهترین سریالهای اون دوران بود.

علی

خدا ایشون رو حفظ کنه....

احمد

مطالب جالبی از سریال آئینه گفتن. کاش اینطور سریالها هم الان ساخته شه.